نام پسران ایرانی که با (آ)شروع می شوند سه شنبه پانزدهم اسفند 1391 23:50
۱آباد سالم، آراسته، تندرست، مرفه
۲آبادیس  اسم یکی از پزشک های دوره هخامنشی
۳آباریس موبد مشهور سلسله هخامنشی
۵آباگران‎ ‎‏ نام سردار شاپور دوم پادشاه ساسانی‏‎
۶آبان نام فرشته نگهبان آب، نام ماه هشتم از سال شمسی، نام روز دهم از هر ماه شمسی در ایران قدیم
۷آبان زاد زاده آبان، کسی که در ماه آبان به دنیا آماده باشد.
۸آبان یاد به یاد آبان یا کسی که یادآور ماه آبان است.
۹آباندان نام فرستاده خسرو اول پادشاه ساسانی به دربار رم
۱۰آبدست به معنی چابک، تر و فرز، تردست
۱۱آبرلی  آبر (فارسی، آبرو) + لی (ترکی) = دارای آبرو، آبرومند (اسمی فارسی – ترکی)
۱۲آبرو حیثیت، شرف، قدر
۱۳آبستا اوستا، کتاب مقدس زرتشتیان، بنیاد، اساس، اصل
۱۴آپاسای نام منشی شاپور اول پادشاه ساسانی
۱۵آتردین آَذردین، نام بهدینی در اوستا نام اصیل فارسی
۱۶آتروان صورت دیگری از اترابان، نگهبان آتش، پیشوای دین زرتشتی
۱۷آتروپات محافظ آتش، نگهبان آتشکده، نام یکی از فرماندهان قوم ماد
۱۸آترون صورت دیگری از اترابان، نگهبان آتش، پیشوای دین زرتشتی
۱۹آترینا آترین، آذرین، نام پسر اوپَدرَم که به نوشته سنگ نوشته بیستون در دوره داریوش هخامنشی در خوزستان یاغی شد و خود را پادشاه خوزستان خواند.
۲۰آترینه = آترینا، صورت دیگری از آذرین، نام پسر اوپَدرَم که به نوشته سنگ نوشته بیستون در زمان داریوش پادشاه هخامنشی در خوزستان یاغی شد و خود را پادشاه خوزستان خواند.
۲۱آتش برزین آتش باشکوه یا شکوه آتش مرکب از آتش + برزین (با شکوه)
۲۲آتشزاد زاده آتش
۲۳آتیلا نام پادشاه قبیله هون که امپراطوری روم شرقی را شکست داد.
۲۴آثویه صورت دیگر آبتین،‌ روح کامل و درستکار، نام پدر فریدون پادشاه پیشدادی، از شخصیت های شاهنامه فردوسی نیز می باشد.
۲۵آخش نام موبدی در ایران قدیم، ارزش، قیمت، بها اسم پسرانه
۲۶آداد  مأخوذ از افسانه گیل گمش بابلی، خدای هوا، توفان و باران
۲۷آدخ (به فتح ت) خوب، مبارک، نغز، خجسته، میمون، برآمدگی های کوچک تپه مانند روی زمین (تل به ضم ت)
۲۸آدلی نامور، نامدار، معروف
۲۹آدیش آتش، اخگر، شراره آتش
۳۰آدین آرایه هایی که با آن کوی و برزن را در نوروز یا هنگام ورود اشخاص بزرگ تزیین می کنند.
۳۱آذرآیین نام چهارمین آتشکده از هفت آتشکده ایرانیان
۳۲آذران آتش ها
۳۳آذربابا به معنی پدر آتش، اسم پدر فرهاد کوهکن که هنر سنگ تراشی را به فرزندش آموخت.
۳۴آذرباد آذرپناه یا کسی که آتش نگهدار اوست، نام موبدی که بانی آذربایجان بوده است، هم چنین اسم یکی از شخصیتهای منظومه ویس و رامین
۳۵آذربان نگهبان آتش
۳۶آذربرزین آتش باشکوه یا شکوه آتش مرکب از آذر (آتش) + برزین (با شکوه)، نام نوه رستم و پسر فرامرز که سپهسالار بهمن بود، نام یکی از آتشکده های مهم در زمان ساسانی
۳۷آذربه بهترین آتش، نام پسر آذرباد از خاندان کیانیان
۳۸آذربهرام نام پسر آذرنوش
۳۹آذرپاد صورت دیگر آذرباد، آذرپناه یا کسی که آتش نگهدار اوست.
۴۰آذرپی دارای قدمی چون آتش
۴۱آذرتاش آذر (فارسی) + تاش (ترکی) دو تن که اجاق و بخت یکسانی دارند.
۴۲آذرتوس صورت دیگر آذرطوس، در وامق و عذرا مردی که با مادر عذرا ازدواج کرد.
۴۳آذرجوش  پهلوانی در داستان سمک عیار اسم ایرانی
۴۴آذرخش صاعقه، نام نهمین روز از ماه آذر
۴۵آذرداد داده آتش، اسم پدر آذرباد از خاندان کیانیان
۴۶آذرشب فرشته نگهبان آتش که همواره در آتش است، نام آتشکده ای که گشتاسب در بلخ بنا نهاد و گنجهای خویش را در آن پنهان نمود.
۴۷آذرشسب  مخفف آذرگشب، آتش جهنده، فرشته نگهبان آتش که همواره در آتش است، آتشکده
۴۸آذرشن آفتاب پرست سمندر، اسم پهلوانی ایرانی در گرشاسب نامه
۴۹آذرطوس صورت دیگر آذرتوس، در وامق و عذرا مردی که با مادر عذرا ازدواج کرد.
۵۰آذرفر دارای شکوه وجلالی چون آتش، نام یکی از بزرگان عهد هخامنشی
۵۱آذرفرنبغ یکی از سه آتش مقدس محافظ جهان در دین زرتشت
۵۲آذرکار آتشکار
۵۳آذرکیش آتش پرست، دارای دین زرتشتی
۵۴آذرکیوان نام موبدی زرتشتی، مؤسس آیین خاصی به همین نام
۵۵آذرگشسب مخفف آذرگشنسب، یکی از سه آتش مقدس محافظ جهان، نام فرشته موکل آتش
۵۶آذرماهان ماه آتشین
۵۷آذرمهربرزین مرکب از آذر + مهر + برزین، شکوه محبت خورشید، مهربانی خورشید، نام یکی از موبدان ساسانی و همچنین یکی از هفت آتشکده بزرگ ایرانیان
۵۸آذرنرسی نام پسر هرمز دوم پادشاه ساسانی
۵۹آذرنگ روشن و نورانی، آتش
۶۰آذرنوش نوش آذر، آتش جاویدوان،گرمای همیشگی، نام دومین آتشکده از هفت آتشکده بزرگ ایرانیان
۶۱آذروان آذربان، آتش بان، نگهبان آتشکده
۶۲آذین فر پسر باشکوه و آراسته
۶۳آراج آراد، اسم روز بیست و پنجم از هر ماه شمسی در ایران قدیم
۶۴آراد آراج، نام روز بیست و پنجم از هر ماه شمسی در ایران قدیم که در این روز نو پوشیدن را مبارک و سفر را شوم می دانند.
۶۵آراز گویش ترکی رودخانه ارس
۶۶آرازش صدقه انفاق در راه خدا
۶۷آرام آهسته ساکت سنگینی و وقار مکان خلوت
۶۸آرپان آرین، منسوب به قوم آریایی، منسوب به ایران
۶۹آرتا ارتا(به فتح الف) در اوستا به معنای مقدس آمده است.
۷۰آرتاباز  نام فرمانده گردونه های کوروش پادشاه هخامنشی
۷۱آرتابان اردوان
۷۲آرتاپارت  نام نگهبان کوروش دوم پادشاه هخامنشی
۷۳آرتام  والی فریگه در زمان کوروش پادشاه هخامنشی
۷۴آرتان  اسم اصیل فارسی: نام برادر داریوش پادشاه هخامنشی و پسر ویشتاسب
۷۵آرتمن نام برادر بزرگ تر خشایارشاه (پسر کوروش پادشاه هخامنشی)
۷۶آرتوان اردوان ، یاری کننده درستکاران، از شخصیتهای شاهنامه، نام چند تن از پادشاهان اشکانی
۷۷آرتیمان مرکب از آرتی به معنای پاک و مقدس بعلاوه مان به معنی تفکر و اندیشه، اندیشه مقدس، تفکر پاک، همچنین نام روستایی از توابع تویسرکان که زادگاه میر رضی الدین آرتیمانی از شاعران عهد صفوی است.
۷۸آرتین آرش، عاقل و زیرک، از شخصیتهای شاهنامه، نام پهلوان نامدار ایرانی در زمان منوچهر پادشاه پیشدادی که در تیراندازی بسیار توانا بوده است.
۷۹آردا آرشا، مقدس
۸۰آرسام آرشام، خرس، زورمند، دارای زور خرس، همچنین اسم پسر آریارمنه و پدر ویشتاسب از خاندان ‏هخامنشی
۸۱آرسان نام پسر اردشیر دوم پادشاه هخامنشی
۸۲آرسین پسر آریایی
۸۳آرش عاقل و زیرک، از شخصیتهای شاهنامه، نام پهلوان نامدار ایرانی در زمان منوچهر پادشاه پیشدادی که در تیراندازی بسیار توانا بوده است.
۸۴آرشا آردا ، مقدس
۸۵آرشام به معنی خرس و به معنی زور، دارای زور خرس پسر آریارمنه و پدر ویشتاسب از خاندان ‏هخامنشی
۸۶آرشامه = آرشام
۸۷آرشان نام پسر اردشیر دوم پادشاه هخامنشی
۸۸آرشاویر مرد مقدس، نام یکی از پادشاهان اشکانی
۸۹آرشاویر مرد مقدس
۹۰آرمان آرزو، از شخصیتهای شاهنامه، نام سردار خسروپرویز پادشاه ساسانی
۹۱آرمناک ارمنی، پسر هایکا، شخصی که ارمنیها نژاد خود را به او نسبت می دهند.
۹۲آرمین از شخصیتهای شاهنامه، نام چهارمین پسر کیقباد، مرد همیشه پیروز
۹۳آرمینی سپهسالار یزگرد سوم پادشاه ساسانی
۹۴آرنا  نام روستایی در نزدیکی نقده
۹۵آروکو ایرج، نام پسر کوروش پادشاه هخامنشی، نجیب نجیب زاده
۹۶آرون صفت نیک و خصلت پسندیده
۹۷آروین تجربه، آزمایش امتحان آزمون
۹۸آریا نژاد هندوارپائیان که در عهدی بسیار کهن با هم زندگی می کردند و بعدها به دو بخش بزرگ تقسیم شدند گروهی به هند و ایران آمدند و گروهی به اروپا رفتند.نام میهن عزیز ما ایران از این‎ ‎کلمه گرفته شده است.
۹۹آریاباد آریاپاد نگهبان قوم آریایی
۱۰۰آریابان نگهبان قوم آریایی
۱۰۱آریابد به ضم ب، آریا + بد (صاحب و سرور) = سرور قوم آریایی، بزرگ آریاییان
۱۰۲آریابرز شکوه آریایی، نام یکی از سرداران داریوش سوم پادشاه هخامنشی
۱۰۳آریاراد آریا + راد (جوانمرد بخشنده دانا شجاع) آریایی جوانمرد آریایی شجاع آریایی دانا، نام پسر اردشیر دوم پادشاه هخامنشی
۱۰۴آریارامنه آرام کننده آریائیان، نام پدر آرشام، جد داریوش پادشاه هخامنشی
۱۰۵آریارمن رامشگر آریایی، شادی آور از نژاد آریایی
۱۰۶آریاز  نام یکی از سرداران هخامنشی
۱۰۷آریاسب دارنده اسب ایرانی، نام یکی از سرداران کوروش پادشاه هخامنشی
۱۰۸آریافر دارای فر و شکوه آریایی
۱۰۹آریاک نام یکی از سرداران ایرانی و فرماندار کاپادوکیه
۱۱۰آریاگیو به فتح گ، سکون ی، سکون و، آریا + گیو (سخنور) = سخنور آریایی، نام یکی از سرداران ایرانی در روزگار باستان
۱۱۱آریامن دریا سالار خشایارشاه پادشاه هخامنشی اسم ایرانی
۱۱۲آریامنش دارای خوی و رفتار آریایی، نام پسر داریوش پادشاه هخامنشی
۱۱۳آریامهر برخوردار از محبت آریایی، نام یکی از سرداران داریوش سوم پادشاه هخامنشی، لقبی که شهریور ۱۳۴۴به مناسبت ۲۵مین سال سلطنت از طرف مجلس سنا و شورای ملی به محمدرضا پهلوی داده شد.
۱۱۴آریو نام یکی از سرداران بزرگ ایرانی زمان داریوش سوم پادشاه هخامنشی در نبرد با اسکندر مقدونی
۱۱۵آریوبرزن آتش ایرانی، کنایه از قدرت و خشم ایرانی، نام یکی از سرداران بزرگ ایرانی زمان داریوش سوم پادشاه هخامنشی در نبرد با اسکندر مقدونی
۱۱۶آریوبرزین آتش ایرانی، کنایه از قدرت و خشم ایرانی، نام یکی از سرداران بزرگ ایرانی زمان داریوش سوم پادشاه هخامنشی در نبرد با اسکندر مقدونی
۱۱۷آریوراد نام پسر اردشیر دوم پادشاه هخامنشی، ایرانی و جوانمرد
۱۱۸آریه اسم سپهدار ایرانی طرفدار کوروش پادشاه هخامنشی
۱۱۹آزاد رها شده از گرفتاری یا چیزی آزاردهنده، فارغ و آسوده، درختی جنگلی و بلند،رها شده از تعلقات دنیوی
۱۲۰آزادبه آزاد (رها) + به (سالم و خوب)، به معنای انسان سالم و آزاد، نام یکی از سرداران ایرانی در قرن دوم
۱۲۱آزادسرو همچون سرو زیبا و بی تعلق، بزرگوار و متواضع، از شخصیتهای شاهنامه، نام مردی دانا و پرهیزکار در زمان انوشیروان پادشاه ساسانی
۱۲۲آزادفروز رهایی بخش، آنکه آزادی می آورد، باعث آزادی، نام مردی در زمان انوشیروان پادشاه ساسانی
۱۲۳آزرمگان با حیا، مودب، سربه زیر، از شخصیتهای شاهنامه، همچنین اسم پدر فرخزاد سردار ایرانی در زمان خسروپرویز پادشاه ساسانی
۱۲۴آژند پیوند دهنده، چسباننده، در اصطلاح بنایی ملاطی که بین ردیفهای آجر می‌گذارند.
۱۲۵آژنگ چین و شکنی که بر پوست بدن و بخصوص پیشانی می افتد، خشم، موج کوتاهی که روی سطح آب ایجاد می شود.
۱۲۶آسپاداس آخرین پادشاه ماد که از کورش کبیر پادشاه و موسس هخامنشیان شکست خورد
۱۲۷آسپیان آبتین، روح کامل، انسان نیکو کار، از شخصیتهای شاهنامه، نام پدر فریدون پادشاه پیشدادی
۱۲۸آستیاژ آسپاداس،آخرین پادشاه ماد که از کورش کبیر پادشاه و موسس هخامنشیان شکست خورد.
۱۲۹آسدین نام موبدی در سده دهم یزگردی
۱۳۰آسیدات آسیداد،نام یکی از بزرگان هخامنشی
۱۳۱آسیداد آسیدات، نام یکی از بزرگان هخامنشی
۱۳۲آسیم استاد بزرگ مرتبه واستاد عظیم الشأن
۱۳۳آفریدون فریدون، از شخصیتهای شاهنامه، اسم پسر آبتین و فرانک، از پادشاهان پیشدادی ایران و به بند کشنده ضحاک ماردوش اسم دخترانه
۱۳۴آقاجان آقا (مغولی) + جان (فارسی) عنوان محبت آمیز برای پدر یا پدربزرگ
۱۳۵آقاگل  آقا (مغولی) + گل (فارسی) نام روستایی در نزدیکی اصفهان
۱۳۶آکام نتیجه، ثمره، سود، فایده
۱۳۷آمنید نام دبیر داریوش پادشاه هخامنشی
۱۳۸آموی رود جیحون، آمودریا
۱۳۹آناگ نام یکی از احکام پارت در زمان اردشیر پادشاه ساسانی
۱۴۰آوادیس  ارمنی مژده، نوید
۱۴۱آوگان  از شخصیتهای شاهنامه، نام پهلوان ایرانی و پیشرو سپاه فریدون پادشاه پیشدادی
۱۴۲آوه  از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاور ایرانی و از فرماندهان سپاه کیخسرو پادشاه کیانی
۱۴۳آوید  مشتاق و خواهان
۱۴۴آیین گشسب  از شخصیتهای شاهنامه، نام دبیر هرمز انوشیروان پادشاه ساسانی
نوشته شده توسط میهن دوست  | لینک ثابت |

نام پسران ایرانی که با (ا)شروع می شوند سه شنبه پانزدهم اسفند 1391 23:13
۱ ابتین   = آبتین، انسان نیکو کار، روح کامل، از شخصیت های شاهنامه، نام پدر فریدون (پادشاه پیشدادی)
۲ اپرنگ   اسم پسر سام
۳ اپرویز   پرویز، از شخصیتهای شاهنامه فردوسی و نیز اسم “خسرو دوم” پادشاه ساسانی
۴ اترک   نام رود مرزی در شرق ایران که به دریای خزر می ریزد.
۵ اخشاد   نام پادشاه فرغانه
۶ اخشید   اسم پادشاه سمرقند
۷ ادنا  به فتح الف، به معنی کمترین، جزئی ترین، نازلترین، از واژه های قرآنی
۸ ادیان  کنایه از مرد درشت هیکل و قوی، مرکب تندرو و فربه
۹ اذرخش  = آذرخش، صاعقه، رعد و برق، نام نهمین روز ماه آذر
۱۰ اراد  = آراد، نام روز ۲۵ ام از هر ماه شمسی در ایران باستان که در این روز نو پوشیدن را مبارک و سفر را شوم می دانند.
۱۱ اران  حنا که به دست و پا و محاسن زنند، نام قلعه ای قدیمی در شهر قزوین
۱۲ ارباد   اسم یکی از سرداران داریوش سوم پادشاه هخامنشی اسم ایرانی
۱۳ ارباس   نام یکی از سپاهیان مادی اردشیر دوم پادشاه هخامنشی
۱۴ ارتا آریا   مرکب از آرتا (راستی و درستی) + آریا، آریایی درستکار، اسم پسر خشایار پادشاه هخامنشی
۱۵ ارتاریا   = ارتا آریا، مرکب از آرتا (راستی و درستی) + آریا، آریایی درستکار، ایرانی درستکار، نام پسر خشایارشاه (پادشاه هخامنشی)
۱۶ ارتافرین   نام برادر داریوش پادشاه هخامنشی
۱۷ ارتان   اسم پسر ویشتاسب و برادر داریوش اول پادشاه هخامنشی
۱۸ ارتمن   نام یکی از سرداران مادی در زمان کوروش پادشاه هخامنشی
۱۹ ارتنگ  ارژنگ کتاب مصور مانی
۲۰ ارتین  آرتین، عاقل و زیرک
۲۱ ارد   نام چند تن از پادشاهان اشکانی
۲۲ اردا   اسم موبدی در زمان اردشیر بابکان پادشاه ساسانی
۲۳ اردم   نام سوره های بزرگ کتاب زند و پازند
۲۴ اردوان   یاری کننده درستکاران، از شخصیتهای شاهنامه، نام چند تن از پادشاهان اشکانی
۲۵ اردی داد   داده اردیبهشت
۲۶ اردیان  مقدس
۲۷ اردین   راستین
۲۸ ارزین   نام فرماندار پارس زمان حمله اسکندر به ایران
۲۹ ارژن   از شخصیت های شاهنامه فردوسی، نام سالار مازندران در زمان کیکاووس پادشاه کیانی
۳۰ ارس   اسم رودی در مرز شمالی ایران
۳۱ ارسام   نام پسر داریوش پادشاه هخامنشی
۳۲ ارسیا  زلال و شفاف مانند اشک چشم، به کسر الف اول، مرکب از ارس (اشک چشم) + یا نسبت
۳۳ ارسیما   نماینده داریوش سوم پادشاه هخامنشی برای گفتگو با اسکندر
۳۴ ارش  آرش، عاقل و زیرک، از شخصیتهای شاهنامه، نام پهلوان نامدار ایرانی در زمان منوچهر پادشاه پیشدادی که در تیراندازی بسیار توانا بوده است.
۳۵ ارشاسب   دارنده اسبهای نر، از نامهای ایران باستان
۳۶ ارشاک  ارشک، اشک، نام موسس سلسله اشکانی است او یکی از یزرگان قوم پارت که در سال ۲۵۶ ق.م بر سلطان سلوکی طغیان کرد و سلسله اشکانیان را بنا نهاد.
۳۷ ارشام   آرشامه
۳۸ ارشان  (به فتح الف و کسر یا سکون ر) مرکب از ارش به معنای عاقل و دانا + ان پسوند کثرت یا مداومت = بسیار دانا، بسیار هوشمند، نام پسر اردشیر دوم پادشاه هخامنشی
۳۹ ارشانوش   از نامهای باستانی
۴۰ ارشاویر   ارشویر، نام یکی از پادشاهان اشکانی
۴۱ ارشز   نام سردار اشکانی
۴۲ ارشکان   لقب چند تن از پادشاهان اشکانی
۴۳ ارشن   اسب نر
۴۴ ارشویر   نام یکی از پادشاهان اشکانی
۴۵ ارشیز   ارشز، نام سردار اشکانی
۴۶ ارفش  نام یکی از پهلوانان گرشاسب نامه
۴۷ ارماسب   صاحب اسب آرام، نام یکی از سرداران هخامنشی
۴۸ ارمان  آرمان ، آرزو، از شخصیتهای شاهنامه، نام سردار خسروپرویز پادشاه ساسانی
۴۹ ارمانک   از شخصیت های شاهنامه، یکی از دو شاهزاده پارسایی که تصمیم گرفتند آشپز دربار ضحاک شوند تا بتوانند یکی از دو جوانی را که هر روز برای غذای ماران ضحاک کشته می شدند، از مرگ برهانند.
۵۰ ارمایل   ارمانک
۵۱ ارمین   = آرمین
۵۲ ارنوش  نعره و صدای ببر
۵۳ اروند   نام رودی در ایران
۵۴ اریاسب   نام یکی از سرداران کوروش پادشاه هخامنشی
۵۵ اریامن  آرامش دهنده، خوشبختی دهنده، نام دریا سالار شجاع و رشید خشایارشاه پادشاه هخامنشی در جنگ سالامین
۵۶ اریس   زیرک، هوشیار
۵۷ ازدر  منسوب به پاک، طاهر و پاکیزه، تمیز و مرتب
۵۸ اسپندیار   اسفندیار،آفریده مقدس، از شخصیتهای شاهنامه، نام پهلوان ایرانی، فرزند گشتاسپ شاه ایران و کتایون دختر قیصر روم
۵۹ اسپیتامن   صورتی از سپیتمان، لقب خانوادگی زرتشت نام سردار ایرانی در زمان اسکندر مقدونی
۶۰ اسپیتمن  یکی از سرداران ایران در زمان داریوش هخامنشی
۶۱ استاسیس   از مخالفین سلطه عرب در ایران در زمان خلیفه عباسی
۶۲ استرا  در گویش سمنان ستاره،نام همسر یهودی انوشیروان که مدفن او در همدان است
۶۳ اشتاد   راستی، درستی، در دین زرتشتی نام ایزدی که راهنمای مینویان و جهانیان است، نام روز بیست وششم از هر ماه شمسی در ایران باستان، از شخصیتهای شاهنامه، نام یکی از دلاوران ایرانی در زمان خسروپرویز ‏پادشاه ساسانی
۶۴ اشک ناز  مرکب از اشک و ناز، کنایه از دختر زیبا روی و لطیف
۶۵ اشکان   منسوب به اشک
۶۶ اشکبوس   از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاور تورانی و از فرماندهان سپاه خاقان چین
۶۷ اشکش   از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاور ایرانی و از فرماندهان سپاه کیخسرو پادشاه کیانی
۶۸ اشناس   اسم افشین و چند تن دیگر
۶۹ اشو   مقدس
۷۰ اغریرث   صاحب گردونه پیش رونده، از شخصیتهای شاهنامه، پسر پشنگ و نبیره فریدون پادشاه پیشدادی
۷۱ افرود   فرود، از شخصیت های شاهنامه فردوسی، نام پسر سیاوش و جریره و برادر کیخسرو پادشاه کیانی
۷۲ افریدون   فریدون، از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر آبتین و فرانک، از پادشاهان پیشدادی ایران و به بند کشنده ضحاک ماردوش
۷۳ اقشین  معنی اسم را در این قسمت بنویسید
۷۴ اکلیا   نام پسری در شعر نیما یوشیج
۷۵ الچین   ال (ترکی) + چین (فارسی)، ایلچین، برگزیده ایل
۷۶ الکوس   از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاور تورانی و از سپاهیان افراسیاب تورانی
۷۷ الوا   از شخصیتهای شاهنامه، نام یکی از دلاوران ایرانی و نیزه دار رستم پهلوان شاهنامه
۷۸ الیاد   ال (ترکی) + یاد (فارسی)، ایلیاد به یاد ایل
۷۹ الیار   نام یکی از پهلوانان خورشید شاه در داستان سمک عیار
۸۰ الیار   ال (ترکی) + یار (فارسی)، ایلیار یار ایل
۸۱ الیان   نام یکی از پهلوانان خورشید شاه در داستان سمک عیار
۸۲ امید   اشتیاق یا تمایل به روی دادن یا انجام امری همراه با آرزوی تحقق آن ، تکیه گاه، محل پناه
۸۳ امیر ارسلان  حاکم شجاع، پادشاه شیر دل، قهرمان یکی از داستانهای بسیار مشهور ایرانی که نقیب الممالک نقال ناصرالدین شاه آنرا روایت کرده است.
۸۴ اندریمان   از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاور تورانی از سپاهیان افراسیاب تورانی
۸۵ اندمان   از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر طوس سردار ایرانی و از سپاهیان کیخسرو پادشاه کیانی
۸۶ اندیان   از شخصیتهای شاهنامه، و بنا به بعضی از نسخه های شاهنامه نام یکی از سرداران فریدون پادشاه پیشدادی
۸۷ انوش   بی مرگ، جاودان
۸۸ انوش زاد   زاده جاویدان، نام پسر خسرو انوشیروان پادشاه ساسانی، هم چنین از شخصیتهای شاهنامه
۸۹ انوشتکین   انوش (فارسی) + تکین (ترکی)، پهلوان جاودانی، از نامهای تاریخی
۹۰ انوشروان   انوشیروان، دارای روان جاوید، نام یکی از پادشاهان نامدار ساسانی ملقب به دادگر، پیامبر (ص) در زمان این پادشاه متولد شد
۹۱ انوشیروان   دارای روان جاوید، نام یکی از پادشاهان نامدار ساسانی ملقب به دادگر، پیامبر (ص) در زمان این پادشاه متولد شد
۹۲ اوتانا   دارای اندام زیبا، نام یکی از یاران داریوش یکم پادشاه هخامنشی اسم ایرانی
۹۳ اورداد  اهورداد، خداداد، نام یکی از سرداران کوروش پادشاه هخامنشی
۹۴ اورمزد  هرمز، از نامهای خداوند در آیین زرتشت،نام روز اول از هر ماه شمسی در ایران قدیم، نام ستاره مشتری، نام یکی از پادشاهان ساسانی
۹۵ اورمزدیار   خدایار
۹۶ اورند   تخت پادشاهی، شکوه، از شخصیتهای شاهنامه، نام پدر لهراسپ شاه ایران و از نوادگان کی پیشتن پادشاه کیانی
۹۷ اورنگ   تخت پادشاهی، فر و زیبایی
۹۸ اوریاد   نام روستایی در نزدیکی سنندج
۹۹ اوژن  به زمین افکننده، از بین برنده دشمن
۱۰۰ اوشهنگ  هوشنگ، پسر سیامک پادشاه پیشدادی ایران
۱۰۱ اولاد   از شخصیتهای شاهنامه، نام پهلوانی در مازندران در زمان کیکاووس پادشاه کیانی
۱۰۲ اهرن   از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاوری رومی
۱۰۳ اهورا   در فرهنگ ایران باستان، خداوند
۱۰۴ اهورا مزدا  اهورامزد، هرمزد، اورمزد، هرمز، معنی اصلی این کلمه سرور دانا است و در متون زردشتیان به معنی خدای بزرگ استفاده شده است.
۱۰۵ اهوراداد   خداداد یا آفریده خدا
۱۰۶ اهورامزد  هرمز، نام روز اول از هر ماه شمسی در ایران قدیم، نام ستاره مشتری، نام یکی از پادشاهان ساسانی
۱۰۷ ایرانیار   یار ایران
۱۰۸ ایرج   پهلوی از شخصیتهای شاهنامه، نام کوچکترین پسر فریدون پادشاه پیشدادی ایران
۱۰۹ ایریک  آریایی
۱۱۰ ایزد پناه   آن که خداوند پناه و حامی اوست، نام یکی از سرداران هخامنشی
۱۱۱ ایزدبد   نام یکی از سرداران زمان هخامنشی
۱۱۲ ایزدداد   داده خداوند، آفریده خداوند، نام دانشمندی در زمان اردشیر بابکان پادشاه ساسانی
۱۱۳ ایزدگشسپ   از شخصیتهای شاهنامه، نام دبیر انوشیروان پادشاه ساسانی
۱۱۴ ایزدیار   کسی که خداوند یار و یاور اوست، نام یکی از شخصیتهای منظومه ویس و رامین
۱۱۵ ایلا   از شخصیتهای شاهنامه، نام یکی از فرماندهان سپاه افراسیاب تورانی
۱۱۶ ایلیاد  نام منظومه حماسی از شاهکارهای ادبیات جهان درباره جنگی به همین نام که بین مردم یونان و تراوا در گرفت. (ایلیاد و اودیسه)
نوشته شده توسط میهن دوست  | لینک ثابت |

نام پسران ایرانی که با (ب)شروع می شوند سه شنبه پانزدهم اسفند 1391 23:0
۱ بابوی   اسم یکی از دلاوران نامی ایرانی سپاه بهرام چوبین سردار ساسانی، از شخصیت های شاهنامه فردوسی نیز می باشد.
۲ بابیک   پادشاهی که نامش در تاریخ سیستان ذکر شده است.
۳ باتیس   دژبان (نگهبان قلعه) بسیار شجاع غزه در زمان داریوش سوم هخامنشی که تا آخرین نفس در برابر اسکندر مقاومت کرد.
۴ بادان   از شخصیتهای شاهنامه، اسم پسر پیروز (سردار دوران ساسانی) نیز هست.
۵ باذان   نام جانشین خورخسرو فرماندار هاماوران در زمان انوشیروان پادشاه ساسانی
۶ باراد   نام کسی که در زمان شاپور یکم پادشاه ساسانی زندگی کرده و اسم او در کتیبه کعبه زرتشت آمده است.
۷ باربد   اسم نوازنده نامدار دربار خسروپرویز پادشاه ساسانی
۸ بارشین   در اصطلاح مردم فارس: درختچه
۹ بارمان   به معنی شخص محترم و لایق دارای روح بزرگ، نام دلاور تورانی و از سپاهیان افراسیاب تورانی، اسم یکی از سرداران دوره ماد و نیز از شخصیتهای شاهنامه
۱۰ باژه   نام یکی از سرداران ایرانی در زمان اردشیر پادشاه هخامنشی اسم ایرانی
۱۱ باشو   در گویش خوزستان بچه ای که تقاضای ماندنش را از خداوند دارند (از خدا حیات در دنیا را می خواهد.)
۱۲ باگه   نام یکی از سرداران هخامنشی نام زیبای ایرانی
۱۳ بالوی   از شخصیتهای شاهنامه، نام یکی از یاران خسروپرویز پادشاه ساسانی
۱۴ بامداد   صبح، نام پدر مزدک
۱۵ بامشاد   نام یکی از موسیقیدانان معروف در زمان خسروپرویز پادشاه ساسانی
۱۶ باهرام   = بهرام، اسم ستاره مریخ، نام روز بیستم از هر ماه شمسی در ایران باستان، اسم فرشته موکل بر مسافران و روز بهرام، نام چندتن از شخصیتهای شاهنامه از جمله اسم یکی از فرزندان گودرز گشواد که در دربار کاووس پادشاه ‏کیانی بود.
۱۷ باهک   نام جد آذرباد ماراسپند
۱۸ بایا   بایسته، ضروری
۱۹ بخت آفرین   آفریننده بخت و اقبال، نام پدر هیربد شهریار، خالق خوشبختی
۲۰ بختیار   خوشبخت، سعید، نام استاد رودکی در موسیقی
۲۱ برانوش   از شخصیتهای شاهنامه، نام سردار رومی در زمان شاپور ذوالاکتاف پادشاه ساسانی
۲۲ براهام   نام مردی در زمان بهرام گور پادشاه ساسانی
۲۳ برتن  بردیس، به فتح ب و ت، مرد مغرور
۲۴ برته   از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاور ایرانی از خاندان لواده، در زمان کیکاووس پادشاه کیانی
۲۵ برجاسپ   نام یکی از سرداران تورانی و نیز از شخصیتهای شاهنامه فردوسی
۲۶ بردان   نام یکی از پادشاهان اشکانی
۲۷ بردیا   اسم دومین پسر کوروش پادشاه هخامنشی و برادر کمبوجیه
۲۸ بردیس   (به کسر ب) مرد مغرور
۲۹ برز   قد و قامت، نام یکی از دو برادری که به یاری اردشیر بابکان پادشاه ساسانی شتافتند و وی را به خانه خود بردند.
۳۰ برزآفرین  تشویق بزرگ (نگارش کردی: به رزئافه رین)
۳۱ برزام   نام جد مانی
۳۲ برزفر   دارای قامتی با شکوه، بلند پرواز، از سرداران کرد دوره ‏هخامنشی (نگارش کردی: به رزه فڒ)
۳۳ برزفری   فریبرز
۳۴ برزمند   باشکوه، نام یکی از فرمانداران ایرانی که براسکندر شورید
۳۵ برزمهر   مرکب از برز (نیرومند، باشکوه) + مهر (خورشید)، از شخصیتهای شاهنامه، نام پدر قارن از سرداران بهرام گور پادشاه ساسانی
۳۶ برزو   بلند بالا، کنایه ‏از عظمت، اسم پسر سهراب پسر رستم زال (نگارش کردی: به رزو)
۳۷ برزویه   نام پزشک نامدار ایرانی که کتاب کلیه و دمنه را در زمان انوشیروان پادشاه ساسانی از هند به ایران اورد(نگارش کردی : به رزویه)
۳۸ برزهم   نام یکی از پهلوانان ایرانی در گرشاسب نامه
۳۹ برزین داد   آفریده با شکوه یا مخفف آذربرزین داد(آتشکده) یعنی افریده شده به وسیله آتش آذر برزین
۴۰ برزین مهر   خورشید با شکوه ، نام یکی از پهلوانان شاهنامه
۴۱ برسام  آتش بزرگ مرکب از بر (مخفف ابر) + سام (آتش)، نام یکی از سرداران یزگرد ساسانی
۴۲ برسیان   نام گیاهی است.
۴۳ برشان   امت
۴۴ برمایون   برمایه
۴۵ برمک   عنوان اجداد خاندان برمکیان و در اصل عنوان و لقبی بوده که به رئیس روحانی معبد بودایی بلخ می دادند، برمک معروف پدربزرگ یحیی وزیر مشهور هارون الرشید است.
۴۶ برنا   جوان
۴۷ برنوش  برانوش
۴۸ برومند   بارور، میوه دار
۴۹ بزرجمهر   بزرگمهر، بسیار مهربان، نام وزیر انوشیروان پادشاه ساسانی
۵۰ بزرگ   والا، برجسته، اسم شاعری کرد (نگارش کردی : بوزۆرگ)
۵۱ بزرگ امید   بسیار امیدوار، نام معلم خسرو پرویز پادشاه ساسانی
۵۲ بزرگمهر   بسیار مهربان، نام وزیر انوشیروان پادشاه ساسانی
۵۳ بسطام   نام دایی خسرو پرویز پادشاه ساسانی
۵۴ بشتاسب   گشتاسپ اسم ایرانی
۵۵ بگاش   نام یکی از سرداران هخامنشی
۵۶ بلاشان   پلاشان، از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاوری تورانی از پهلوانان افراسیاب، همزمان با کیخسرو پادشاه کیانی
۵۷ بمان علی   بمان (فارسی) + علی (عربی) نامی که با آن طول عمر کودک را با توسل به اسم علی (ع) بخواهند.
۵۸ بندوی   نام دو تن از شخصیتهای شاهنامه در زمان ساسانیان
۵۹ بنشاد   شاد بنیان
۶۰ بوپار   نام یکی از سرداران داریوش سوم پادشاه هخامنشی
۶۱ بوذرجمهر   بزرگمهر، بسیار مهربان، نام وزیر انوشیروان پادشاه ساسانی
۶۲ بوراب   از شخصیتهای شاهنامه، نام آهنگری در پایتخت قیصر روم و سازنده نعل اسبان قیصر اسم دختر ایرانی
۶۳ بورژک   نام میزبان اردشیر بابکان پادشاه ساسانی
۶۴ بورنگ   نوعی ریحان کوهی
۶۵ بوزرجمهر   بزرگمهر، بسیار مهربان، نام وزیر انوشیروان پادشاه ساسانی، آنکه مهربانی اش بسیار است.
۶۶ بوستان افروز   بستان افروز
۶۷ به گوی   خوش سخن، دارای گفتار نیک، نام شخصیتی در منظومه ویس و رامین
۶۸ به یزداد   آفریده نیک خداوند
۶۹ بهامد   پیشامد خوب
۷۰ بهاوند   دارنده نیکی
۷۱ بهبد  مرکب از به (بهتر، خوبتر) + بد (پسوند اتصاف)
۷۲ بهبود  پیشرفت تدریجی ، حرکت رو به بهتر شدن.
۷۳ بهپور   مرکب از به (بهتر، خوبتر) + پور (پسر)، نام پهلوانی در گرشاسب نامه
۷۴ بهتاش  مرکب از کلمه فارسی “به” + پسوند ترکی تاش، شریک خوب، صاحب اخلاق و رفتار نیکو، امیری که دارای اخلاق و رفتار خوب است.
۷۵ بهداد   آفریده خوب
۷۶ بهداور   آن که به درستی داوری می کند.
۷۷ بهدین   پیرو آیین زرتشتی
۷۸ بهراد   مرکب از به (خوب یا بهتر) + راد (بخشنده)
۷۹ بهرام  فتح و پیروزی، نام ستاره ی سیاره مریخ، نام روز بیستم از هر ماه شمسی در ایران قدیم، نام فرشته موکل بر مسافران و روز بهرام، نام چندتن از شخصیتهای شاهنامه از جمله نام یکی از فرزندان گودرز گشواد که در دربار کاووس پادشاه ‏کیانی بود.
۸۰ بهرنگ   مرکب از به (بهتر، خوبتر) + رنگ
۸۱ بهروز   خوشبخت، سعادتمند، از شخصیتهای شاهنامه، نام سردار ایرانی در سپاه بهرام گور پادشاه ساسانی
۸۲ بهروش   آن که شیوه و روشی بهتر از دیگران دارد.
۸۳ بهزاد   مرکب از به (بهتر، خوب) + زاد (زاده)، نام نقاش و مینیاتوریست معروف در اوخر عهد تیموری و اوایل عهد صفوی، از شخصیتهای شاهنامه، همچنین نام اسب ‏سیاوش، نام یکی از بزرگان درگاه انوشیروان پادشاه ساسانی
۸۴ بهزادان نام اصلی ابومسلم خراسانی فرزند شیدوش
۸۵ بهستان   نیک بنیاد، نام پسر اردشیر سوم پادشاه هخامنشی
۸۶ بهستون   نام پسر وشمگیر و یکی از فرمانروایان آل زیار در طبرستان
۸۷ بهسود   از نامهای زمان ساسانیان
۸۸ بهسودان   نام فرمانروای دیلمان در سده سوم یزدگردی
۸۹ بهشاد   مرکب از به (بهتر یا خوب) + شاد
۹۰ بهفام   مرکب از به (بهتر یا خوب) + فام (رنگ)
۹۱ بهفر   مرکب از به (بهتر، خوبتر) + فر (شکوه، جلال)
۹۲ بهک   نام موبد موبدان در زمان شاپور دوم پادشاه ساسانی
۹۳ بهمن  نیک اندیش، آنکه فکر نیکو دارد، نام ماه یازدهم از سال شمسی، نام فرشته نگهبان چهارپایان سودمند، نام روز دوم از هر ماه شمسی در ایران قدیم، نام یکی از لحنهای قدیم موسیقی ایرانی، تخلص شاعر کرد «فریدون بهمن» (نگارش کردی: به همه ن)، نام چندتن از شخصیتهای شاهنامه از جمله اسم ‏پسر اسفندیار پسر گشتاسپ پادشاه کیانی
۹۴ بهمن داد   داده بهمن
۹۵ بهمنش  وهمنش، کسی که دارای راه و روش نیکویی است.
۹۶ بهمنیار   نام شاگرد ابوعلی سینا
۹۷ بهنام   دارای نام نیک
۹۸ بهنیا  وهنیا، کسی که از نسل خوبان است.
۹۹ بهوران  وه وران، آنکه دارای روح و روان نیکوست.
۱۰۰ بیارش   دو دلیر
۱۰۱ بیتخش   نام مردی که در زمان اردشیر بابکان پادشاه ساسانی زندگی می کرده و نامش در کتیبه کعبه زرتشت آمده است.
۱۰۲ بیتک   نام جد منوچهر پادشاه کیانی به نوشته بندهش
۱۰۳ بیدار   آگاه، هوشیار
۱۰۴ بیژن   از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر گیو گودرز از پهلوانان ایرانی در زمان کیخسرو پادشاه کیانی
۱۰۵ بیورد   نام چند تن از شخصیتهای کتاب شاهنامه فردوسی
۱۰۶ بیورزاد   نام سپه سالاری در زمان سلسله اشکانیان
نوشته شده توسط میهن دوست  | لینک ثابت |

نام پسران ایرانی که با (پ)شروع می شوند سه شنبه پانزدهم اسفند 1391 22:50
ردیف اسم فارسی  معنی نام
1 پاپک

 نامی است فارسی-کردی به معنای استوار، پدر کوچک، از شخصیتهای شاهنامه،

 نام دلاور ایرانی، پسر ساسان موبِد معبد آناهیتا و پدربزرگ اردشیر بنیان گذار

سلسله ساسانی.

2 پادرا

 نگهبان آتش، مرکب از "پاد" به معنی نگهبانی و محافظت + "را" به معنی نور و

روشنایی

3 پاردیک   نام پدربزرگ ساسان به نوشته سنگ نوشته کعبه زرتشت
4 پارس

  نام قومی از اقوام آریایی که در قسمت جنوبی ایران سکونت کرده بودند‎‎، نام

ناحیه ای که قوم پارس در آنجا سکونت کرده بودند. نام های زیبای ایرانی

5 پارسا   پرهیزکار، مؤمن
6 پارسان   نام روستایی در نزدیکی سیرجان
7 پارسوا  خطه، مرز، کنار، نام منطقه ای در غرب سرزمین مادها
8 پارسیا  منسوب به پارس، مرد سرزمین پارس، مرد پارسی، پسر ایرانی
9 پاساک   نام برادرزاده داریوش پادشاه هخامنشی
10 پاشا   پادشاه در امپراطوری عثمانی، عنوان مقامات لشکری و کشوری
11 پاکان  منسوب به پاک، طاهر و پاکیزه، تمیز و مرتب
12 پاکر   نام پسر اُرُد پادشاه اشکانی
13 پاو   نام پسر شاپور سردودمان اسپهبدان باوندی در طبرستان خاوری
14 پایا  پایدار
15 پدرام   سرسبز، شاد و خوش، خرم
16 پراهام   پرهام
17 پرمایه   از شخصیتهای شاهنامه، نام برادر فریدون پادشاه پیشدادی
18 پرمودیه

  از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر ساوه پادشاه ترک و هم زمان با بهرام چوبین

سردار ساسانی

19 پرهام   برهان قاطع براهیم ابراهیم را معرب آن دانسته است.
20 پژمان   دلتنگ، غمگین
21 پژند   نام گیاهی است
22 پساک   نام پسر اردوان و برازنده داریوش یکم پادشاه هخامنشی اسم ایرانی
23 پسندیار  اسفندیار
24 پشن  پشنگ
25 پشنگ

  نام چند تن از شخصیت های شاهنامه از جمله نام برادرزاده فریدون پادشاه

 پیشدادی و نیز پدر افراسیاب

26 پشوتن   از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر گشتاسپ و کتایون و بردار اسفندیار
27 پشین   از شخصیتهای شاهنامه، نام سومین پسر کیقباد (کی پشین) پادشاه کیانی
28 پلاش   بلاش
29 پلاشان

 بلاشان،از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاوری تورانی از پهلوانان افراسیاب،

 همزمان با کیخسرو پادشاه کیانی

30 پندار   فکر، اندیشه، گمان، وهم، ریشه پنداشتن
31 پوئین، پویین  
32 پوربه   پسر بهتر
33 پورک   پسر عزیز
34 پورنگ  
35 پوریا

  نام پهلوان ایرانی معروف به پوریای ولی، نام اصلی وی محمود خوارزمی و

متخلص به قتالی بوده است.

36 پوریار   مرکب از پور (پسر) + یار (یاور، دوست)
37 پولاد

  نام چند تن از شخصیتهای شاهنامه از جمله نام یکی از فرماندهان دلاور ایرانی

در زمان کیقباد

38 پولادوند

  از شخصیتهای شاهنامه، نام یکی از فرماندهان دلاور ایرانی در زمان کیقباد

پادشاه کیانی

39 پویا   آن که دارای حرکت و پیشروی است. در جریان.
40 پویان   پویا، پوینده
41 پیام   الهام، وحی
42 پیداگشسب   از شخصیتهای شاهنامه، نام یکی از سرداران بهرام چوبین
43 پیران

  از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر ویسه سپهدار افراسیاب تورانی و یکی از

 شخصیتهای محبوب در داستان سیاوش

44 پیرداد   داده پیر یا بچه ای که در پیری داده شده.
45 پیروز

  فاتح، فرخنده، شاد، خوشحال، نام چندتن از شخصیتهای شاهنامه از جمله نام

 یکی از دلاوران ایرانی در زمان ساسانیان

46 پیروزان   نام یکی از سرداران یزگرد پادشاه ساسانی
47 پیروزه

  در اوستا لقب هوشنگ پسر سیامک پادشاه داستانی ایران ، عنوان هر یک از

پادشاهان سلسله داستانی.

48 پیکان   نوک فلزی و تیزسر تیر یا نیزه
49 پیلسم

  از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاوری تورانی، برادر پیران فرزند ویسه در زمان

افراسیاب

50 پیمان   عهد، قرار
نوشته شده توسط میهن دوست  | لینک ثابت |

نام پسران ایرانی که با (ت)شروع می شوند سه شنبه پانزدهم اسفند 1391 22:40
ردیف نام فارسی  معنی اسم
1 تابال   نام فرمانداری ایرانی در زمان کوروش پادشاه هخامنشی
2 تاج بخش

  بخشنده تاج پادشاهی، رساننده کسی به پادشاهی ، از القاب رستم پهلوان

 شاهنامه

3 تباک

 از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاور ایرانی و فرمانروای جهرم در زمان اردشیر بابکان

 پادشاه ساسانی

4 تخار   نام چند تن از شخصیتهای شاهنامه، از جمله نام یکی از همراهان فرود
5 تخواره

  نام چند تن از شخصیتهای شاهنامه، از جمله نام پدر خزانه دار خسرو پرویز

 پادشاه ساسانی

6 تژاو   از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاور تورانی داماد افراسیاب تورانی اسم ایرانی
7 تک آفرین   مرکب از تک( یگانه یا بی نظیر) + آفرین (آفریننده)
8 تکاور   دونده، تندرو
9 تکتا  بی همتا
10 تلیمان   از شخصیتهای شاهنامه، نام یکی از پهلوانان در زمان فریدون پادشاه پیشدادی
11 توان  قدرت ، توانایی ، تحمل کردن چیزی ، طاقت
12 توانا   نیرومند، پرقدرت
13 تورک   نام پسر شیدسب پادشاه زابلستان
14 تورنگ   قرقاول
15 توس

  طوس، از شخصیتهای شاهنامه، نام شاهزاده و پهلوان ایرانی ملقب به زرینه

کفش، فرزند نوذر پادشاه پیشدادی

16 تهم   قوی، نیرومند
17 تهماسب   طهماسب
18 تهمتن   دارنده تن نیرومند ، لقب رستم پهلوان شاهنامه
19 تهمورث

 تهمورس، نیرومند ، از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر هوشنگ پادشاه پیشدادی،

 ملقب به دیوبند

20 تهمورس

  تهمورث، نیرومند ، از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر هوشنگ پادشاه پیشدادی،

 ملقب به دیوبند

21 تهمین   پهلوان ، از القاب رستم پهلوان شاهنامه
22 تیران   نام چند تن از پادشاهان سلسله اشکانی
23 تیرداد   نام چندتن از پادشاهان سلسله اشکانی
24 تیماس   جنگل، بیشه
نوشته شده توسط میهن دوست  | لینک ثابت |

نام پسران ایرانی که با (ث)شروع می شوند سه شنبه پانزدهم اسفند 1391 22:30
نام فارسی اصیل پسر که با ث شروع شود در لیست نام های سایت وجود ندارد
نوشته شده توسط میهن دوست  | لینک ثابت |

نام پسران ایرانی که با (ج)شروع می شوند سه شنبه پانزدهم اسفند 1391 22:20
ردیف نام فارسی  معنی اسم
1 جابان   نام سردار ایرانی در سده دوم یزدگردی
2 جادی  زعفران
3 جامشید

  جمشید، از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر تهمورث پادشاه پیشدادی و دارای

فره ایزدی

4 جان افروز   از شخصیتهای شاهنامه، نام یکی از سرداران بهرام چوبین اسم ایرانی
5 جان افزا   جان افزا
6 جان بخشان   جان بخش
7 جان مهر   مهربان جان
8 جانلی   جان(فارسی) + لی(ترکی) جاندار، زنده
9 جانوسیار  جانوشیار، نام وزیر دارای داراب در زمان اسکندر مقدونی
10 جانوشیار   جانوسیار، نام وزیر دارای داراب در زمان اسکندر مقدونی
11 جانی   جاندار
12 جانیار   یاری دهنده جان ، نام مورخی از مردم بخارا
13 جاوید   همیشگی، ابدی
14 جاهد   کوشا، ساعی
15 جستان   نام پدر مرزبان نخستین پادشاه جستانیان
16 جمشاد   پادشاه بزرگ و شاد
17 جمشید

 جامشید،از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر تهمورث پادشاه پیشدادی و دارای

فره ایزدی

18 جندل   از شخصیتهای شاهنامه، نام یکی از بزرگان درگاه فریدون پادشاه پیشدادی
19 جوانشیر   نام پسر خسروپرویز پادشاه ساسانی
20 جوانوی

  از شخصیتهای شاهنامه، نام موبدی دانا و دبیری بزرگ در زمان بهرام گور پادشاه

ساسانی

21 جویا   جستجو کننده، جوینده
22 جویان

  جوینده ، از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاوری مازندرانی در زمان کیکاووس

پادشاه کیانی

23 جهان

  کیهان، عالم، گیتی ، به صورت پسوند و پیشوند همراه با بعضی نامها می آید و

نام جدید می سازد مانند ملک جهان، جهان آفرین

24 جهان آفرین   آفریننده جهان
25 جهان بخش   آن که جهان تحت سلطه اوست و می تواند آن را به کسی ببخشد
26 جهان فر   شکوه جهان
27 جهانبان   نگهبان جهان، خداوند
28 جهاندار   خداوند ، نگهبان جهان، پادشاه
29 جهانسوز   فتنه و آشوب به پا کننده در جهان ، بی اعتنا به جهان و هر چه در آن است
30 جهانشاد   آن که مردم جهان از او شادند
31 جهانشید   نور و روشنایی عالم
32 جهانشیر   دلاور در جهان
33 جهانفر  کسی که جهانیان به او افتخار کنند ، مایه شکوه و عظمت جهان
34 جهانگشای   تسخیرکننده جهان، فاتح
35 جهانگیر   فتح کننده جهان
36 جهانیار   یاور و یاور مردم جهان
37 جهن  از شخصیتهای شاهنامه، نام چهارمین پسر افرسیاب تورانی
نوشته شده توسط میهن دوست  | لینک ثابت |

نام پسران ایرانی که با (چ)شروع می شوند سه شنبه پانزدهم اسفند 1391 22:10
ردیف نام فارسی  معنی اسم
1 چابک   چالاک‎ ‎، زیبا و ظریف ، زیباروی
2 چاکان   نام روستایی در نزدیکی لاهیجان
4 چکاد   بالای کوه، قله
5 چنگش   از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاوری تورانی در سپاه خاقان چین
6 چوبینه   نامی فارسی لقب بهرام سردار دوره ساسانی
7 چهربرزین   دارنده نژاد برتر اسم ایرانی
8 چیلان   عناب
نوشته شده توسط میهن دوست  | لینک ثابت |

نام پسران ایرانی که با (ح)شروع می شوند سه شنبه پانزدهم اسفند 1391 22:0
نام فارسی اصیل پسر که با ح شروع شود در لیست نام های سایت وجود ندارد.
نوشته شده توسط میهن دوست  | لینک ثابت |

نام دختران ایرانی که با (ی) شروع می شوند دوشنبه چهاردهم اسفند 1391 9:58
ردیف نام فارسی  معنی اسم
۱ یارگل   دوستی که همانند گل زیباست.
۲ یارناز   دوست زیبا
۳ یارنوش   دوست و یاری که چون عسل شیرین و دلنشین است.
۴ یاس   گلی زینتی با رنگهای سفید، زرد، سرخ و بنفش و بسیار خوشبو، گل منسوب به حضرت زهرا (س)
۵ یاسمن   گلی زینتی با گل های درشت و معطر، به رنگهای سفید، صورتی، زرد و قرمز
۶ یاسمین   = یاسمن
۷ یاسمینا   یاس و مینا گلی به رنگهای سفید، زرد و کبود
۸ یغماناز   (اسمی فارسی-ترکی) از ترکیب یغما (ترکی) + ناز (فارسی) یغما، نام دختر پادشاه چین و همسر بهرام گور پادشاه ساسانی
۹ یگانه   اسمی فارسی به معنی صمیمی، همدل، یکرنگ، بی همتا، بی نظیر،
تنها و منحصر به فرد
۱۰ یوتاب  نام خواهر آریوبرزن پادشاه آذربادگان
نوشته شده توسط میهن دوست  | لینک ثابت |